
آهسته و پیوسته
میان جمعی نسشتهایم و نکتهای تازه میشنویم. کسی کاری را شروع کردهاست مانند: مهارتآموزی، رانندگی، خطاطی و یا زبان. اگر زبان به تحسین آن شخص

میان جمعی نسشتهایم و نکتهای تازه میشنویم. کسی کاری را شروع کردهاست مانند: مهارتآموزی، رانندگی، خطاطی و یا زبان. اگر زبان به تحسین آن شخص

روی مبل نشستهام. بر میخیزم. انگار فریادی مرا از جا میکند. نمیدانم چیست و از کجا میآید؟ فقط صدای نهیباش را بیصدا میشنوم. قدم میزنم.

در دنیای هستیم که اگر بخواهیم به همه دانشی که تا به حال منتشر شده دسترسی پیدا کنیم، میتوانیم افق دانشی خود را تا سر

بارها حس کردهایم که ملال دنیا ما را از تجربه واقعی دنیایی شگفتانگیز باز میدارد. مکرر به این فکر کردهام که با باقی عمرم چه

دو شب پیش بود که اسراییل حمله کرد. البته هنوز یک حمله واقعی نشده و امیدورام که هیچگاه اوضاع از این بدتر نشود. همه بیقرار

قدری به کودکی خودم برمیگردم. زمانی که لباسام پاره میشد و غمگین میشدم از اینکه یکی از وسایلام را از دست دادهام. به مدرسه که

در سراسر زندگیام بارها ایستادم تا پاسخی پیدا کنم برای سوالهای فراوان در ذهنم. به ما گفتهاند وقتی که دلخوری، ابهام، و ذهن مشغولی داری

ما انسان ها ممکن است فقط لحظه حاضر خود را ببینیم و دنیا را با حقیقت اکنون قضاوت کنیم. شاید حتی دوران کودکی خود را

سوالی بسیار پیچیده است درست مثل اینکه از کجا آمده و به کجا میروم؟ مدتی بود که در کانال تلگرامی خودم مینوشتم و خواستم که