در دنیای هستیم که اگر بخواهیم به همه دانشی که تا به حال منتشر شده دسترسی پیدا کنیم، میتوانیم افق دانشی خود را تا سر حد ممکن بکشیم و چیزهای را بیاموزیم که تا قبل از این فرصت آموختن آنها را نداشتهایم، می توانیم هر روز کشف کنیم و هر روز تازه بیندیشیم. اما دو مشکل اصلی بر سر راه این اکتشاف است.
دغدغه اول نداشتن زمان کافی است. شاید فکر کنیم که اگر 70 و یا 80 و یا حتی 100 سال عمر کنیم، این یعنی روزها و ماههای زیادی. بیشک این همه عمر یعنی روز و ماه زیادی، اما تعداد آنها نسبت به عمر تمام بشریت چند صباحی بیش نیست. پس همواره باید تصمیم بگیریم که در این عمر کوتاه می خوایم چه دانشی را در خود بسط دهیم و یادگیری چه دانشی را محدود کنیم. اصلا کار راحتی نیست چون به نوعی خودشناسی نیاز دارد و چه بسا هیچگاه نتوانیم آن را کامل انجام دهیم.
مشکل بعدی نداشتن کنترل هیجانی است. در دنیای شلوغ و پر از حادثهای زندگی میکنیم که هر بخش آن میتواند اثری مثبت و یا منفی بر روان ما بگذارد. حال اگر ما، حتی به بهانه آموختن دانش، از زیستن بخشهای مختلف زندگی خود بمانیم، چگونه باید این خسارت را جبران کرد؟ چگونه باید قلب خود را تسلی دهیم بابت باختن چیزهای که در مسیر از دست دادهایم؟ نمی دانم گاهی حتی حس میکنم که کنترل هیجانی برای بشر ناکامل و ناکافی یکی از سختترین بخشهای زندگی است. اما به امتحاناش میارزد. مگرنه اینکه ما اینجایم تا بیازمایم، خطا کنیم، و درس بگیریم.



آخرین نظرات: