آموزش آیلتس و زبان عمومی انگلیسی

مکالمه یا گرامر؟ کدام در یادگیری زبان مهم است؟

گرامر یا مکالمه؟ کدام مهم‌تر است؟

وقتی سخن از یادگیری زبان میشود، دو یار جدانشدنی مکالمه و گرامر، همیشه کنار یکدیگر قرار می‌گیرند. نمی‌خواهم از اهمیت مکالمه حرف بزنم چون قصد تمام کسانی که زبان انگلیسی را می‌خوانند، حرف زدن است ولی برای شما از باورهای اشتباه در مورد گرامر می‌نویسم.

 

 

اولین باور اشتباه در  مورد گرامر( من فقط کلاس مکالمه می‌خواهم.)

در طول سالها تدریس، با افراد بیشماری رو به رو شده‌ام که تماس می‌گیرند و می‌گویند که فقط مکالمه می‌خواهند. وقتی که می‌پرسم: مقصود شما چیست؟ می‌گویند: فقط با من حرف بزنید و من نیازی به دانستن گرامر ندارم و به این شیوه من به حرف زدن می‌افتم.

برای جا افتادن این موضوع، تصور کنید که می‌خواهید به فارسی در مورد عوارض سیگار بر سلامتی حرف بزنید. شما به چه چیزی نیاز دارید؟ به اطلاعات عمومی در مورد این موضوع، لغت و گرامر نیاز دارید. تصور کنید که اطلاعات عمومی را دارید و لغت متناسب به این موضوع را هم دارید، آیا بدون داشتن دانش گرامر، اینکه بدانید چه کلمه‌ای بعد از چه کلمه‌ای قرار می‌گیرد، چطوری باید اجزا جملات را کنار هم بچینید، خواهید توانست حتی یک جمله را هم بگویید؟ این حالت تازه در مورد زمانی است که می‌خواهید به زبان مادری خود حرف بزنید، پس چه اتفاقی افتاده که فکر می‌کنید برای حرف زدن، ما فقط به خود صحبت کردن و کلمات نیاز داریم نه به دستور زبان.

نتیجه می‌گیریم که گرامر و واژگان مانند آجر و سیمانی هست که برای ساختن بنایی به آنها نیاز داریم و این در مورد ساختن ساختمان زبان هم، کاملا صادق است.

 

باور اشتباه دوم در مورد گرامر ( کودکان گرامری یاد نمی‌گیرند ولی حرف می‌زنند، پس من هم می‌توانم حرف بزنم.)

کسانی که زبان دوم را فرا می‌گیرند، ممکن است همیشه بپرسند: چرا وقتی که کودک بودیم حرف زدن را یاد گرفتیم بدون اینکه کسی به ما دستور زبان بیاموزد؟ چرا حالا نتوانیم این کار را بکنیم؟

برای پاسخ به این سوال باید دانست که شرایطی که ما در آن زبان مادری را یاد گرفته‌ایم، بسیار متفاوت از زمانی است که در بزرگسالی می خواهیم زبانی بیگانه را یاد بگیریم.

اول اینکه مغز در کودکی حالتی شناور و منعطف دارد که یادگیری از هر نوعی برایش آسان است ولی مغز در بزرگسالی ساختار‌مند و قانون محور میشود، که تا حدی یادگیری زبان دوم را که قوانینی متناقض دارد را دشوار میکند.

نکته بعد محیط ما در دوران کودکی است. ما در شرایطی زبان مادری را یاد می‌گیریم که تمام اطرافیان، با آن زبان حرف می‌زنند ولی در بزرگسالی این یادگیری محدود به فضای آموزشی میشود، در کودکی آزاد و رها می‌گوییم و می‌خندیم و این یعنی فرصت بی‌پایان مراوده کردن، ولی در بزرگسالی ممکن است کوچکترین خطا ما از از ادامه مسیر باز دارد، و اینکه حتی کودکان هم برای آموزش پیشرفته‌تر نیاز به محیط آموزشی دارند حتی در مورد زبان مادریشان. اگر ما مدرسه نرفته بودیم، ننوشته‌بودیم، و همیشه در حال یادگیری نمی‌بودیم، بی‌شک سطح دانش ما در مبتدی می‌ماند.

 

 

سومین اشتباه رایج در مورد یادگیری گرامر( این روش دیگر قدیمی شده‌ است.)

آدمها همیشه به دنبال جدید‌ترین سبک‌ها هستند از لباس گرفته، دکوراسیون، ماشین، تا یادگیری زبان. ممکن است زبان‌آموزان تصور کنند که کسی دیگر به دنبال یادگیری گرامر نیست و یا اینکه دیگر نیاز به گرامر خواندن ندارند وقتی که  می‌توانند با: هوش مصنوعی، آهنگ، فیلم،  داستان، کتاب، شبکه‌های اجتماعی زبان یاد بگیرند. این‌ها همه درست است و هر کدام فرصتی بی‌نظیر برای یادگیری را فراهم آورده ولی باز دسترسی به منابع، جایگزین یاد گرفتن گرامر نمی‌شود.

فرض کنید که شما می‌خواهید شرطی نوع سوم را یاد بگیرید، آیا با تماشای صرف فیلم و سریال، موسیقی گوش کردن، در اینترنت چرخیدن، می‌توانید شرطی نوع سوم را یاد بگیرید؟ پاسخ خیر است. برای یادگیری هر نکته گرامری باید به صورت متمرکز بر ساختار آن فکر کنید، با اجزای آن آشنا شوید، ببینید که چگونه استفاده می‌شود و در نهایت با تمرین خاص بر روی آن مورد، می‌توانید ادعا کنید این نکته گرامری را فرا گرفته‌اید.

 

حالا باید دید که علت این گرامر زدگی در زبان‌آموزان چیست؟

 

اولین علت ( تبلیغات بی‌اساس)

فردی را در نظر بگیرید که می خواهد زبانی را یاد بگیرد. در دنیای آنلاین و آفلاین سرچ می‌کند و با موجی عظیم از شعارهای تبلیغاتی رو به رو میشود: یادگیری زبان در شش ماه و بدون گرامر، یادگیری فقط با مکالمه، هر چی کتاب را دور بینداز و بیا به تو حرف زدن را یاد خواهم داد. وقتی افراد ناآگاه با چنین شعارهای پوچی برخورد می‌کنند، فکر می‌کنند که یادگیری گرامر کاری بیهوده و یا از مد افتاده است و فریب این تبلیغات را می‌خورند و  در مقابل گرامر موضع‌گیری سرسختانه دارند.

 

گرامر یا مکالمه؟ کدام مهم‌تر است؟

 

دومین علت ( خواندن گرامر بی‌نتیجه)

نقطه مقابل گروه قبلی، کسانی هستند که گرامر را یاد گرفته اند یا به صورت خودخوان و یا در محیطی آموزشی اما به خاطر عدم استفاده و کاربردی کردن دانش خود، نکته گرامری را فراموش کرده‎‌اند. دوستان دقت کنید که هر مبحث گرامری که آموخته میشود باید بارها و بارها تکرار، مرور، و جمله سازی شود در غیر این صورت به دست فراموشی سپرده خواهد شد.

 

در پایان اشاره می کنم که یادگیری گرامر جزیی جدا نشدنی از مهارت آموزی در زبان است و البته که باید این یادگیری به صورت عملی و کاربردی باشد، غیر از این حالت شما ممکن است دچار بیزاری از دستور زبان شوید و فکر کنید که نقشی در روند یادگیری ندارد. امیدوارم این پست برای شما مفید باشد.

به اشتراک بگذارید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست های مرتبط